هدیه آسمونی

به خدای آسمونها قسم تو بهترین هدیه ای بودی که خدا به مامان و بابا داد...............برای دختر دوست داشتنیم معصومه

 

وَ إِن يَکَادُ الَّذِينَ کَفَرُوا لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ

لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِينَ.

 

تو وصل بودی به بهشت ومن وصل شدم به تو!! بهشت کشیده شد به زیر پاهایم... مينويسم برایت خط به خط زندگيت را ، اگر قسمت شد از دوران نوزادی و كودكي تا نوجواني و ... چرا كه برایم مرور هر لحظه‌اي از زندگي شیرینت ،سجده در برابر خالقی است که فرشته پاکی چون تو  آفرید ...   برای روزی که تو هستی و شاید که من نباشم !!!


فرشته من ، معصومه مامان ، ثانیه ها با آهنگ حضورت چه عاشقانه میرقصند و مرا هر لحظه عاشق تر میکنند ...
ღღ دوستت دارم فرشته ی پاکم ღღ

baby42.gif

 

مهد کودک

دختر نازنین من این اولین باری است که من و تو برای چند ساعت قراره پیش هم نباشیم.ولی مطمئنم بهترین لحظه ها را در کنار هم سن و سالان خودت سپری میکنی خیلی دوستت دارم عزیزم..امیدوارم همینطور که با شادی شروع کردی با شادی تمام مقاطع تحصیلی را طی کنی انشاالله ..خییییییییلی دوستت دارم مامانی ...
11 مهر 1396

پابوسی امام رضا

امسال به همراه خاله فریده و حسین و فاطمه به پابوسی حضرت رفتیم..اونجا معصومه جون خیلی اصرار میکرد با روحانیون عکس بگیره و گریه میکرد هرچقدر میگفتم زشته مامان آخر سر پیروز شد و فاطمه بردش پیش چندتا حاج آقا و باهاشون عکس گرفت تا آروم شد...بابا محمد تو این سفر همراهمون نبود و من خیلی اذیت شدم انشالا سفر بعدی ۳نفری ...
27 تير 1396

دوستت دارم

همه چیز را که نمی شود نوشت...! بعضی " دوستت دارم " ها فقط لب مرا میخواهد و گوش تو را که بی فاصله بگویم : " دوستت دارم " ...
29 خرداد 1396

ثنا

چند روزی میشه که برای اولین بار یه همسایه جدیدی برای ما اومده که یه دختر کوچولو دارن که همبازی خوبی برای معصومه جون شده.ثنا خانم دختر خیلی خوب و باادبیه و من خیلی خوشحالم که اینقدر در عرض چندروز باهم صمیمی و دوست شدن.....
24 خرداد 1396

روزهایی به سرعت باد

✍️ ارسال مطلب و عکس در وبلاگ ✍️ ارسال مطلب و عکس در وبلاگ معصومه عزیزم یه مدت زیادی بود نتونسته بودم بیام و وبلاگت را بروز رسانی کنم این مدت خیلی اتفاقهایی افتاد که اصلا و ابدا نشد ولی توی دفتر خاطرات همه را برات نوشتم..این چند عکس را اتفاقی از بین عکسات انتخاب کردم و توی این پست از وبلاگت میزارم...میبوسمت عزیزم برات از خدا بهترینها را میخواهم تا در یرنوشتت رقم بخوره...
11 خرداد 1396

آرام باش ای حال اشفته

معصومه ی زیبای من مادر این روزهای تو مادری اشفته با چشمهایی گریان..مرا ببخش عزیز مادر..با اینکه خییییلی سعی میکنم چشمهای باران زده ام را در مقابل تو و بابا محمد پنهان کنم ولی باز گاهگدا ی شاهد اشکها و دلتنگی های این روزهای من برای رضای کوچولوم شدین..مرا ببخش مادر ..وقتی معصومه ی سه ساله ی من به رضا میگفت دادا رضا اونوقت ایا رضا به عزیزی فرزند من نبود...ببخش مادر پستهایی که این روزها برایت مینویسم همه از غم و اندوهه..به نظر من هیچ کس توی این دنیا جای هیچ کس را نمیگیره..چند شب پیش خیییلی خیلی دلتنگی برای رضا جان کردم ساعت حدود ۲ نیمه شب حدودا دیگه چشمام را بستم..در عالم خواب رضا اومد خونمون با یه عالمه بچه قدو نیم قد دختر کوچولوها و پسر کوچولو...
16 بهمن 1395

روزهای سرد

روزهای بدون رضا بسیار سرد بسیار تاریک...عمه راضیه ای که باید خودش یه نفر بشینه ارامش کنه الان شده همدم یه زن و مرد دل شکسته ی داغ اولاد دیده..هیچ وقت تو زندگیم اینقدر خودم را ضعیف ندیده بود...راضیه دیگه این روزها بلد نیست به کسی آرامش بده من خودم داِغ دارم.رضای مهربون و با معرفت عمه الان دوهفته است دیگه با عمه حرف نزده.دیگه نه پیامی ازش تو تلگرام برام میاد نه حتی شمارش رو گوشیم میوفته بگه عمه جان سلام...وای خدا روزهای من خیلی سرده زمان خیلی کند حرکت میکنه.ومعصومه که مدام میبوسه مادری با صورتی خیس که مامان راضیه جون گریه نکن دادا ررضا رفته پیش خد....خدایا کمی از صبرت به چاشنی این روزهای ما اضافه کن..همه داغونیم.دیروز بعدظهر زن دایی مهناز زنگ ...
23 دی 1395